تبليغاتX
.: Amirina™ :.

نميدونم چمه، فقط ميدونم حالم خوب نيست

حالم خرابه، خرابه

انگار يه بغض نشكسته داره قلبمو پاره پاره ميكنه

انگار ،انگار غريب افتادم تو اين دنيا

انگار هيچكس جز تو ،جز من

انگار.....

اي بابا ! بگذريم ! اينكه دوست دارم كافيه ! آره ، همينكه دوست دارم كافيه !
نميدونم چمه (جادو) از رضا صادقي- Nemidoonam Cheme (Jadoo)
By Reza Sadeghi


اينم همونه ولي با دكلمهء خودم :D

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در شنبه سوم بهمن 1388 و ساعت 22:13 |
سلام
متاسفانه در تاريخ 30.8.88 پدرم به رحمت خدا رفتند
خواستم بدين وسيله از تمام دوستاني كه به هر طريق با اينجانب ابراز همدردي نموده اند تشكر و قدرداني كرده باشم


در ضمن تا اطلاع بعدي تم وبلاگم مشكي خواهد بود
+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 1:4 |

امروز یه آهنگی مبخوام بذارم كه شاید تا حد زیادی بتونه حال وروزمو بیان كنه:


نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم میپوسم

عكسهاتو من یكی یكی برمیدارم میبوسم

پیرهن یادگاریتو  هر شب دارم بو میكنم

برای برگشتن تو به آسمون رو میكنم

نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم میپوسم

عكسهاتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم

از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم روبروم

قسم به اشك حسرتم فقط همینه آرزوم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میكنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر میكنم

تموم اشكام هدیهء نبودنت كنار من

نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای كه چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
نیستی از مهدی مقدم-NistI by Mehdi Moghadam

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 11:32 |
سلام
 
همين اول بدون اينكه اينجا امامزاده درست كنم ويا واستون ضجه بزنم ميخوام كه اگه خواستين واسه بابام دعا كنيد! آخه حالش اصلاَ خوب نيست!

خب حالا منتظرين كه ببينين تو اين سالنامه! چي ميخوام بنويسم ؟ اول يه سوال!
تعريفتون از "ترس" چيه؟ ويا اصلاَ موافق "ترس " هستيد يا نه؟
بهتره اينجوري هم بپرسم كه تا حالا چند بار ترس باعث نجاتتون شده ويا از اون طرف، چند بار تو دردسرتون انداخته؟
البته اين وسط يه بحثي هم مطرح ميشه كه اصلاَ تعريفمون از نجات يافتن و تو دردسر افتادن چيه؟
آخه ترس خيلي وقتها خوبه! مثل ترس از خدا و يا حيا كردن و ....
حالا يه سوال ديگه! وقتي ما از ترس اتفاق بزرگتري، از يه كاري اجتناب كنيم ، آيا اينم ترسه؟
ميدونم قضيه يكم گنگه واستون ولي بيشتر از اين نميتونم توضيح بدم!

ولي فكر كنم فهميدين موضوع از چه قراره؟! آره! يه ترس لحظه اي( كه هنوز واقعاَ نميدونم از چي ترسيدم) منو تو يه وضعيتي قرار داده كه از خودم تنفر شديدي پيدا كردم ! اونقدر از دست خودم عصبانيم كه ميخوام خودمو به قصد كشت بزنم ! اونقدر کلافه وسردرگم شدم كه از دست خودم فراريم ! اونقدر.....
اون لحظه تا همين حالا ميليونها بار اومده جلو چشمام ولي تو هيچ كدوم اون كاري كه تو واقعيت انجامش دادم، نكردم! تا حالا ميليونها بار به خودم نهیب زدم كه
" چرا جلو نرفتم " !
آخ كه چقدر الان نيازمند يه ماشين زمان هستم!!!!!!!
تو توضيح وضعيت الانم ميشه گفت كه مزخرفترين حس نسبت به خودم رو دارم ، از اون طرف هم خبري نيست فقط دلخوشيم به وقتهاييه كه تو نزديكترين شعاع نسبت بهش هستم و يا وقتهاييكه سر قرارمون هستيم و كلاَ فقط اميدم به خداست

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 11:31 |

سلام
 آره ! چند روز ديگه تفلده منه !! كه خب تاريخ دقيقشو دوستان و آشنايان و همچنين مشتريهاي ثابت وبلاگ و البته از همهء همه مهمتر " ن...م " ميدونن
 تو دو سال گذشته بهترين اتفاقات عمرم توي همين روز بوده پس امسال هم ميتونم اميدوار باشم كه يه اتفاق خوبي بيفته
 البته امسال كارم يه كمي سخت شده آخه به قول " شادمهر عقيلي " بايد تو رو پيدا كنم....


بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينكه بيتاب مني بازم منو خط ميزني
 بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني
 كي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت كنه
 اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه
 دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور
 وقتي به من فكر ميكني حس ميكنم از راه دور
 
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره
 عطرت داره از پيرهني كه جاگذاشتي ميپره
 بايد تو رو پيدا كنم هرروز تنهاتر نشي
 راضي به با من بودنت حتي ازين كمتر نشي
 پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني
 محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني (2)


            تقدير از شادمهر عقيلي _ Taghdir by Shadmehr Aghili

+ نوشته شده توسط Amir & N...EH در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 0:56 |